معنی محموم
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) تب گرفته. (مهذب الاسماء). تب دار. (یادداشت مرحوم دهخدا): خطی چون دستگاه کفشگران پریشان عبارتی چون هذیان محموم نامفهوم. (از نفثة المصدور زیدری). چنان سوزم که خامانم نبینند نداند تندرست احوال محموم.سعدی. || مقدر. تقدیرشده. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «محموم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر