معنی محمول افتادن
4 بازدید
[ مَ اُ دَ ] (مص مرکب) برده شدن. حمل شدن. || حمل شدن. تعبیر شدن : اگر وصف آن راویان چنانکه از دیده باز می گویند نوشته شود، البته بر مبالغه و اغراق محمول افتد. (ظفرنامهٔ یزدی ج ۲ ص ۴۰۰).
کلمات همقافیه با «محمول افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر