معنی محمود درگ
6 بازدید
[ مَ دَ ] (اِخ) (پهلوان) بخاری به روزگار شاه ابواسحاق آنگاه که ابش خاتون مادر شاه ابواسحاق معجر از سر برداشت و به بانگ بلند گفت ای شیرازیان آیا مردانگی و حمیت شما عار ندارد که ترکان ما را با پسرانم به اسارت برند [ این مرد برخاست و شهامتها به خرج داد ] . (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «محمود درگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر