معنی محمود

معنی محمود

5 بازدید
[ مَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن مسعودبن محمودبن سبکتکین غزنوی، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به سیف الدوله، پدرش او را به سال ۴۶۹ هـ . ق. حکومت هندوستان داد، اما در ۴۸۰ سلطان ابراهیم به پسر خود محمود بدگمان شده و او را به تهمت اینکه قصد پیوستن به ملکشاه سلجوقی را دارد ناگهان بگرفت و بزندان فرستاد و ندمای او را نیز بند کرد از جمله شاعر معروف مسعودسعد به گناه همدستی با او گرفتار و محبوس گشت. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به غزنویان و تاریخ مفصل ایران عباس اقبال آشتیانی شود.
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از حمد، به معنای ستوده و ستایش کرده شده. (از اقرب الموارد). ستایش کرده شده. (منتهی الارب). ستوده. مقابل نامحمود: بهتر کارها آن است که فاتحتی مرضی و عاقبتی محمود دارد. (کلیله و دمنه). امیری بود ممدوح شعرا و محمود فضلا. (لباب الالباب). تواضع گر چه محمود است و فضل بیکران دارد نشاید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد. سعدی. - محمودالحظ؛ نیک بهره. نیکونصیب : با جمالی باهر و عرضی طاهر، مسعودالجد و محمودالحظ. (سندبادنامه ص ۲۵۰). - محمود گردانیدن؛ ستوده کردن. - || نیکو گردانیدن. بخیر کردن : تو آن شاهی که اندر شرق و در غرب جهود و کافر و گبر و مسلمان همی گویند در تسبیح و تهلیل که یارب عاقبت محمود گردان.(المعجم). || نیکوسیرت. || (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. ستوده به همهٔ زبانها. (مهذب الاسماء). || از القاب حضرت محمد (ص). || نام فیلی است که ابرهه برای ویران کردن کعبه با خود به مکه آورده بود. (از اقرب الموارد).
[ مَ ] (اِخ) ابن ابوالحسن نیشابوری مکنی به ابوالقاسم و ملقب به نجم الدین و بیان الحق او راست: ایجاز البیان فی معانی القرآن که به سال ۵۵۳ هـ . ق. در خجند از آن فراغت یافته است و خلق الانسان و التذکرة والتبصرة. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ مَ ] (اِخ) ابن ابوسعیدبن محمدبن جلال الدین ایرانشاه بن تیمور. نهمین از تیموریان در مازندران (از ۸۶۴ هـ . ق. و در ماوراءالنهر از ۸۹۹-۹۰۰ هـ . ق.) (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۲۳۹).
[ مَ ] (اِخ) ابن ابی توبهٔ مروزی ملقب به نصیرالدین وزیر سنجر سلجوقی. رجوع به نصیرالدین محمودبن... شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن احمدبن عبدالسیدبن عثمان، ملقب به ابوالمحامد و مکنی به جمال الدین بخارائی حصیری (۵۴۶-۶۳۷ هـ . ق.). در بخارا ریاست حنفی مذهبان به وی منتهی گردید. او راست: شرح جامع کبیر. الطریقة الحصریة فی الخلاف بین الشافعیة و الحنیفیة در فقه و غیره. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۰۹).
[ مَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمد حموی همدانی فیومی، ملقب به ابوالثناء و مکنی به نورالدین معروف به ابن خطیب الدهشة، قاضی فقیه، دانشمند. متولد به سال ۷۶۰ هـ . ق. و متوفی به ۸۳۴ هـ . ق. در حمات و اصل او از فیوم (مصر) است. او راست: التقریب فی علم الغریب. تهذیب المطالع و غیره. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۰).
[ مَ ] (اِخ) ابن احمدبن عبدالعزیزبن عمربن مزهٔ بخارائی مرغینانی (از ماوراءالنهر)، مکنی به برهان الدین (۵۵۱ هـ . ق. ۶۱۶ هـ . ق.). از بزرگان فقهای مذهب حنفی است و ابن کمال پاشا وی را از مجتهدین فقها دانسته است و خاندان وی به علم و دانش شهرت داشته اند. او راست: ذخیرة الفتاوی و تتمة الفتاوی والواقعات و غیره. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۰۹).
[ مَ ] (اِخ) ابن احمدبن مسعودبن عبدالرحمان قونوی ملقب به ابوالثناء و مکنی به جمال الدین متوفی به ۷۷۷ هـ . ق. از فقهای حنفیه و قاضی دمشق. او راست: بغیة الفتیة. المنتهی. القلائد شرح القصائد و تهذیب احکام القرآن. (از الاعلام زرکلی ج ص ۱۰۱۰).
[ مَ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن حسن عمری دمیاطی کاتب. متوفی به سال ۵۵۳ هـ . ق. استاد قاضی فاضل. او راست دیوان شعر در دو مجلد. (از کشف الظنون). رجوع به ابن فرعون شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن احمدبن موسی بن احمد عینی، مکنی به بدرالدین متولد به سال ۷۵۲ هـ . ق. متوفی به سال ۸۵۵ هـ . ق. به قاهره. مورخ، محدث، قاضی حنفیه و متولی امور حسبی در قاهره. او راست: عمدة القاری در شرح بخاری. شرح سنن ابوداود. عقد الجمان. تاریخ البدر. شرح الهدایة. طبقات الشعراء. رجال الطحاوی و طبقات الحنفیة. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۰).
[ مَ ] (اِخ) ابن امیراحمد. رجوع به نظام قاری شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن احمد فارابی عمادالدین ابوالحسن متوفی به سال ۶۰۹ هـ . ق. او راست: الاسئلةاللامعة و اللاجوبةالجامعة و خلاصةالمقامات و غیره. (از کشف الظنون).
[ مَ ] (اِخ) (شاه...) ابن بابربن بایسنقربن شاهرخ بن تیمور. (امیر در خراسان ۸۶۱ -۸۶۳ هـ . ق.). (طبقات سلاطین اسلام شجرهٔ ضمیمه ص ۲۳۹).
[ مَ ] (اِخ) ابن جریر ضبی اصفهانی مکنی به ابومضر و متوفی به سال ۵۰۷ هـ . ق. وی نخستین کس بود که مذهب کلامی معتزله را در خوارزم رواج داد. در صرف و نحو و لغت عرب استاد زمان خود بود مدتی در خوارزم اقامت داشت و مردان بزرگی مانند زمخشری نزد وی تلمذ نمودند. وفات او به مرو بود و کتاب زادالراکب در اخبار و ادب از اوست. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۱).
[ مَ ] (اِخ) ابن حسین افضلی. رجوع به صادقی گیلانی شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن حسین معروف به کشاجم و مکنی به ابوالفتح. رجوع به ابوالفتح... و نیز رجوع به کشاجم شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن حسین رکن سنجاری، ملقب به ابوالقاسم و متوفی به سال ۶۴۰ هـ . ق. او راست: نشرالمثل السائر و طی الفلک الدائر. (از کشف الظنون).
[ مَ ] (اِخ) ابن حمزةبن نصر کرمانی، مکنی به ابوالقاسم معروف به تاج القراء برهان الدین. او راست: لباب التأویل، لباب التفاسیر و غیره. وی تا سال ۵۰۰ هـ . ق. حیات داشته است. (از کشف الظنون).
[ مَ ] (اِخ) ابن زنگی از اتابکان شام (۵۴۱ -۵۶۹ هـ . ق.) و رجوع به نورالدین محمودبن زنگی شود. (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۴۵).
[ مَ ] (اِخ) ابن سبکتکین. رجوع به محمود غزنوی شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن سیورغتمش. از خاندان اوگتای و از خانان اولوس جغتای حکمران ماوراءالنهر دست نشاندهٔ امیر تیمور (تا سال ۸۰۰ هـ . ق.). امیر تیمور مدتی وزارت پدر وی داشته است. (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۸۶ و ۲۳۶).
[ مَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن احمدبن محمد، مکنی به ابوالثناء و ملقب به شمس الدین اصفهانی فیلسوف متولد به سال ۶۷۴ هـ . ق. به اصفهان و متوفی به ۷۴۹ هـ .ق در قاهره. وی به دمشق و سپس به قاهره رفت و در قرافهٔ اسکندریه خانقاهی برای وی بر پا کردند و همانجا بود و سرانجام به طاعون در قاهره درگذشت. او راست: تفسیر قرآن. تشیید القواعد. شرح فصول نسفی و غیره. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۵).
[ مَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه الحسینی آلوسی متولد به سال ۱۲۱۷ هـ . ق. و متوفی به سال ۱۲۷۰ هـ . ق. به بغداد، ملقب به شهاب الدین و مکنی به ابوالثناء، مفسر، محدث، ادیب، اصلاح طلب، سلفی المذهب، و مفتی حنفیها در بغداد. او راست: روح المعانی، تفسیر القرآن، نشوة الشمول فی السفر الی اسلامبول، الخریدة الغیبیة. الاجوبة العراقیه عن الاسئله الایرانیة و غیره. آلوسی نسبت است به جزیره ای در وسط نهر فرات در پنج مرحله به بغداد مانده. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۶).
[ مَ ] (اِخ) ابن عثمان لامعی. او راست: منظومهٔ گوی و چوگان. فرهادنامه به ترکی که به صلهٔ آن قریه ای گرفته است، عبرت نما به ترکی، هفت پیکر ناتمام. شرف الانسان به ترکی. مفتاح الجنات فی خواص السور والآیات به ترکی و ترجمهٔ ترکی سلامان و ابسال جامی. وفات او را ۹۳۸ یا ۹۴۰ هـ . ق. نوشته اند.
[ مَ ] (اِخ) ابن علی ابی طالب بن عبداللََّه بن ابی الرجاء اصفهانی. رجوع به ابوطالب خلافی... شود.
[ مَ ] (اِخ) (حکیم...) ابن علی سمایی مروزی. از شاعران عهد سلجوقی است و در نیمهٔ دوم قرن ششم هجری میزیسته است. عوفی در لباب الالباب چهل وهفت بیت از اشعار او را از قطعه و رباعی آورده است. (لباب الالباب چ نفیسی صص ۳۴۷ -۳۵۰).
[ مَ ] (اِخ) ابن علی المرشدی کرمانی متخلص به خواجو. رجوع به خواجو کرمانی شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن عمادالدین زنگی بن آق سنقر، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به نورالدین والملک العادل، (۵۱۱ -۵۶۹ هـ . ق.). در حلب به دنیا آمد و فرماندهی آنجا را از پدر به ارث برد و دمشق و مشرق سوریه و دیاربکر و جزیره و مصر و موصل و قسمتی از مغرب اسلامی و یمن را به متصرفات خود ملحق نمود. معروف است که مردی خردمند و عادل بود. مدرسهٔ عادلیه و دارالحدیث از اوست. پس از مرگ در قلعهٔ دمشق به خاک سپرده شد. و از آنجا به مدرسهٔ عادلیه برده شد. وی در جنگهای صلیبی پیروزیهایی بدست آورده است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۶).
[ مَ ] (اِخ) ابن عمربن محمد (محمود) بن منصور قاضی زنجی (ربنجنی) سنجری (سجزی). مؤلف کتاب مهذب الاسماء فی مرتب الحروف والاشیاء در لغت عربی به فارسی در بیست وهشت باب و هر باب نیز خود به سه باب (مفتوح و مضموم و مکسور) تقسیم گردیده است و در تدوین آن از السامی فی الاسامی، کتاب الاسامی و دستوراللغهٔ نطنزی استفاده کرده و بنابراین تألیف آن از نیمهٔ دوم قرن ششم ببعد باید باشد. نسخه هایی از این کتاب در کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار و سه نسخه در کتابخانهٔ لغت نامهٔ دهخدا موجود است. رجوع به فهرست مدرسهٔ عالی سپهسالار (ج ۲ صص ۲۹۴ - ۲۹۷) شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن عمربن محمدبن خوارزمی زمخشری ملقب، به جاراللََّه و معروف به فخر خوارزم صاحب کتاب لغت عربی به فارسی. مقدمة الادب و تفسیر کشاف و کتب دیگر . رجوع به جاراللََّه و رجوع به زمخشری شود.
[ مَ ] (اِخ) (شاه...) ابن مبارزالدین محمدبن مظفر ملقب به قطب الدین. از امرای آل مظفر در اصفهان. (حدود ۷۵۹ -۷۷۶ هـ . ق.). (ترجمه از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۲۳).
[ مَ ] (اِخ) ابن فرج نیشابوری. در زمان متوکل عباسی در شهر سامراء ادعای پیغمبری کرد و گفت که ذوالقرنین است و کتابی به نام القرآن نوشت و مدعی آن شد که بوسیلهٔ جبرئیل بر وی نازل شده است. بیست و هفت نفر از او پیروی کردند و چون خبر وی به بغداد رسید به دستور خلیفه دستگیر و مضروب گردید. و به بغداد برده شد اما بر اثر مضروب شدن درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۸).
[ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن ملکشاه، ملقب به مغیث الدین و مکنی به ابوالقاسم از پادشاهان سلجوقی عراق. (۵۱۱ -۵۲۵ هـ . ق.). پس از پدرش (محمد) به حکومت رسید و در ۵۱۳ علم مخالفت با عم خود سنجر را برافراشت ولی سنجر در ساوه او را شکست داد و محمود به اصفهان گریخت و سنجر به همدان رفت و او را بخشود و دختر خود را به وساطت مادرش تاج الدین خاتون که جدهٔ محمود بود بدو داد و به حکومت عراق گماشت و امر کرد در جمیع بلاد نام او را به ولیعهدی یاد کنند و همهٔ ممالک او را جز ری به او واگذاشت. محمود سلسلهٔ سلاجقهٔ عراق را تشکیل داد و تا ۵۲۵ هـ . ق. سلطنت کرد. (از تاریخ عمومی عباس اقبال آشتیانی ص ۳۵۵).
[ مَ ] (اِخ) ابن مسعود ضیاءالدین بن مصلح شیرازی، ملقب به قطب الدین و معروف به ملاقطب. او راست کتاب درة التاج. رجوع به قطب الدین و عمادالدین محمود شود.
[ مَ ] (اِخ) ابن ملکشاه سلجوقی وی به دستیاری مادرش ترکان در اصفهان به تخت نشست اما برادرش برکیارق اصفهان را محاصره کرد و ترکان خاتون با دادن مبلغی او را منصرف کرد. محمود در سال ۴۸۸ هـ . ق. به بیماری آبله درگذشت و برکیارق رسماً جانشین او شد.
[ مَ ] (اِخ) ارسلان خان ثالث بن سلیمان و از امرای ایلک خانیهٔ ترکستان غربی است. (پس از ۴۹۵ هـ . ق.). (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۲۲).
[ مَ ] (اِخ) ابن هدایت اللََّه نطنزی. از مورخین و شعرای دورهٔ صفویه و معاصر شاه طهماسب اول و شاه عباس کبیر است. او راست: دیوان غزل به نام مجازیه و دیوان دیگر غایة المجاز. دیوان قصاید و مدایح ائمهٔ اطهار. دیوان حاصل الحیات. دیوان اشعار به نام اضطراریه در مدح سلاطین و اعیان. دیوان برائت العلم. تاریخی نیز که از وفات شاه طهماسب اول تا ۱۰۰۷ هـ . ق. است دارد و این کتاب را در موقعی که شصت سال از عمر او گذشته بود نوشته است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مَ ] (اِخ) تاج الدین بن سدیدالدین عبدالکریم مستوفی. ممدوح سوزنی سمرقندی شاعر قرن ششم هجری است: گسترد نام نیک چو محمود تاجدار محمود تاج دین شه احرار روزگار.سوزنی.
[ مَ ] (اِخ) الصالح. چهاردهمین از امرای ارتقیهٔ ماردین (۷۶۹ هـ . ق.). (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۵۱).
[ مَ ] (اِخ) تقی الدین. رجوع به تقی الدین محمود مظفر شود.
[ مَ ] (اِخ) تارابی. رجوع به تارابی شود.
[ مَ ] (اِخ) سلطانشاه بن ایل ارسلان، ملقب به جلال الدین. پنجمین از سلسلهٔ خوارزمشاهیان. (از رجب ۵۶۷ تا ربیع الاخر ۵۶۸)، متوفی در ۵۸۹ هـ . ق. (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۶۱) (تاریخ عمومی اقبال ص ۳۹۶).
[ مَ ] (اِخ) مظفر ثالث. پنجمین از ایوبیان حماة (۶۸۳ -۶۹۸ هـ . ق.). (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۶۹).
[ مَ ] (اِخ) شبستری (شیخ...). رجوع به شبستری شود.
[ مَ ] (اِخ) شکری بن عبداللََّه بن شهاب الدین محمود آلوسی حسینی، مکنی به ابوالمعالی، متولد به سال ۱۲۷۳ هـ . ق. و متوفی به سال ۱۳۴۲ هـ . ق. در بغداد. مورخ، ادیب و مؤلف کتابهای بسیار. (در حدود ۵۲ کتاب و رساله نوشته است). وی به تدریس و نشر علوم می پرداخت. از جمله آثار اوست: بلوغ الارب فی اصول العرب. تاریخ بغداد. اخبار بغداد. مساجد بغداد. غایة الامانی فی الرد علی النبهانی و غیره. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۴).
[ مَ ] (اِخ) شهاب الدین چهارمین از اتابکان آل بوری دمشق. (۵۲۹ -۵۳۳ هـ . ق.). (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۴۳).
[ مَ ] (اِخ) مغیث الدین. اولین از سلاجقهٔ عراق و کردستان. (۵۱۱ -۵۲۵ هـ . ق.). (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۳۶).
[ مَ ] (اِخ) ناصرالدین سلجوقی. رجوع به محمودبن ملکشاه سلجوقی شود.
[ مَ ] (اِخ) غازان خان. رجوع به غازان خان محمود شود.
[ مَ ] (اِخ) ناصرالدین بن نورالدین ارسلانشاه ثانی. نهمین از اتابکان موصل و حلب، (۶۱۶ -۶۳۱ هـ . ق.). (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۴۵).
[ مَ ] (اِخ) جانی بیک. دهمین از خانان سیراردو، شعبهٔگوگ اردو یا خانان دشت قبچاق غربی. (۷۴۱ -۷۵۸ هـ . ق.). (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۲۰۵).
[ مَ ] (اِخ) قاری. نظام الدین. رجوع به نظام الدین قاری شود.
[ مَ ] (اِخ) سامی پاشا فرزند حسن بیگ بارودی مصری، متولد به سال ۱۲۵۵ هـ . ق. و متوفی به سال ۱۳۲۲ هـ . ق. به مصر. شاعر معروف و معاصر عرب و نخستین کس است که شعر عربی را از انحطاط به دوران شکوفائی وتجدد کشانید. وی یکی از فرماندهان ارتش مصر بود و در آستانه فارسی و ترکی را آموخت و بدان دو شعر سرود. او راست دیوان شعر و مختارات البارودی. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۱۳).

کلمات هم‌قافیه با «محمود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید