معنی محمدعامری

معنی محمدعامری

5 بازدید
[ مُ حَ مْ مَ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ساحلی بخش اهرم شهرستان بوشهر، واقع در ۳۳هزارگزی جنوب باختری اهرم و ۲هزارگزی ساحل دریا با ۵۰۷ تن سکنه. آب آن از چاه و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷). محمد عبده. [ مُ حَ مْ مَ دِ عَ دُهْ ] (اِخ) (شیخ...) از علمای مصر است و تحصیلات خود را در الازهر به پایان رسانیده است. (ولادت در قاهره ۱۸۴۹م. فوت ۱۹۰۵م.). در سال ۱۸۷۰ م. که سید جمال الدین اسدآبادی به مصر رفت محمد عبده بدو پیوست و از مریدان وی شد. در ۱۸۸۰ در نتیجهٔ نوشتن مقالاتی دستگیر و تبعید شد. سپس به پاریس رفت و با سید جریدهٔ عروةالوثقی را منتشر کرد. بعد از مدتی به مصر بازگشت و در سال ۱۸۹۹م. مفتی مصر شد. او را تألیفاتی است از جمله شرح نهج البلاغه. گردآورندهٔ تفسیرالمنار، از شاگردان او تقریرات وی را نیز گردآوری نموده است.

کلمات هم‌قافیه با «محمدعامری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید