معنی محمدت
5 بازدید
[ مَ مَ دَ / مَ مِ دَ ] (ع اِ) ستایش و مدح و ثنا و ذکر خیر و نیک نامی. (ناظم الاطباء). محمدة. آنچه بدان ستوده و مدح شوند. ج، محامد. (از اقرب الموارد). خصلتی درخور ستایش. سپاس. حمد. ستودن. خصلت محموده. خصلت ستوده. مقابل مذمت : غرض مدح و محمدت بودی وز پی مهر و مکرمت زادی.مسعودسعد. بفخر و محمدت و شکر و مدح مستظهر ز عمر و مملکت و عز و بخت برخوردار. مسعودسعد. محمدت خر که روز اقبال است مکرمت کن که روز امکان است. مسعودسعد. - محمدت کردن یا فرمودن؛ ستایش کردن. ستودن : و ندیدم هیچ خردمند که آن دولت را بر این حزم و احتیاط محمدت کرد. (چهارمقاله). و مالها و غنیمهاء بی اندازه نزدیک هرمز فرستاد و او را محمدتها فرمود. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۹). و رجوع به محمدة شود.
کلمات همقافیه با «محمدت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دت» برای سرودن شعر