معنی محمة
6 بازدید
[ مَ حَ مْ مَ ] (ع اِ) هر آنچه بر آن قصد کنند. (از منتهی الارب). || آفتابه که بدان آب گرم کنند. (مهذب الاسماء). ظرفی که بدان آب گرم کنند. آفتابه. کتری. || سبب تب. (منتهی الارب). || (ص) ارض محمة؛ زمین با تب یا زمین بسیار تب. زمینی تب خیز. مُحِمَّة. (منتهی الارب).[ مُ حِ مْ مَ ] (ع ص) حاجت سخت و در غم اندازنده. || حاجت حاضر و موجود. || ارض محمة؛ زمین تب آور و زمین بسیارتب. زمین تب خیز. مَحمَّة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «محمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر