معنی محلگو
4 بازدید
[ مَ حَ ] (نف مرکب) محل گوی. گویندهٔ لایق و شایسته. (ناظم الاطباء). آنکه سخن بر وقت و به موقع آن زند و بی محل گوی مقابل آن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «محلگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر