معنی محلس
6 بازدید
[ مُ لَ ] (ع ص) سیر بی فتور: سیر محلس؛ رفتن بی فتور و خلل. (از منتهی الارب) (تاج العروس) (از ناظم الاطباء). و رجوع به تاج العروس شود.[ مُ لِ ] (ع ص) آن که حلس پوشاند شتر را و حلس گلیم سطبر که بر پشت شتر زیر بردعه نهند. (آنندراج). کسی که با گلیم می پوشاند پشت شتر را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - باران پیوسته بارنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). بارانی که با قطره های کوچک مداوم و پیوسته ببارد. (ناظم الاطباء). - مفلس و کسی که دارای افلاس باشد. ج، محالیس. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). یقال محلس مفلس. (تاج العروس). - فقیر. (محیط المحیط). رجوع به احلاس شود.
کلمات همقافیه با «محلس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر