معنی محلج

معنی محلج

6 بازدید
[ مِ لَ ] (ع اِ) تخت حلاجی. محلجة. (منتهی الارب). تخته ای که بر روی آن پنبه دانه را از پنبه سوا میکنند. (ناظم الاطباء). - آهن یا چوب که بر آن چرخ آب گردد. (منتهی الارب). محور و آهن یا چوبی که بر آن چرخ آب میگردد. (ناظم الاطباء). - (ص) خر سبک و تیزرو. (منتهی الارب). خر سبک و شتاب رو. (ناظم الاطباء). محلاج.
[ مُ حَ لْ لِ ] (ع ص) حلاجی کننده. پنبه زن : از محرفهٔ معرفت ملاعب تا مخارقهٔ دلیران مغالب بسی راه است و کمان مجلحان خونخوار نه به بازوی محلجان دست کار است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۶).
[ مُ لَ ] (ع ص) نقد محلج؛ حاضر و درخشان. (منتهی الارب). زر حاضر و درخشان. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «محلج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید