معنی محلب

معنی محلب

8 بازدید
[ مَ / مِ لَ ] (اِ) درختی است مانند درخت بید و گل وی سپید بود و ثمر آن را حب محلب خوانند. محلب بهترین دست شویها است. از شاخ وی تازیانه کنند از جهت بوی خوب او که در دست بماند. (از اختیارات بدیعی). لیث گوید آن چیزی است که دانهٔ او در عطرها به کار برند. منبت او بلاد آذربایجان است و دانهٔ او راحب المحلب گویند. از انواع دست شویها نیکوتر از وی نیست و درخت او در زمین سردسیر باشد و بیشتر او را از کوهستانی که در نواحی عراق است چون نهاوند آورند و از ختلان آورند و در آن نواحی درخت او به غایت بزرگ بود و روغن دانهٔ او را از آن نواحی به اطراف برند و در نواحی کرمان جز این نوع که در اطراف ختلان باشد نیست. (از ترجمهٔ صیدنهٔ بیرونی). درختی است که [ در ] دره های شهرستانک و اشترک که به جادهٔ چالوس می پیوندد دیده میشود، ونیز در ارسباران دیده شده است. چوب آن خوشبوی است و برای پایهٔ پیوند درختانی چون گیلاس و امثال آن به کار است (گااوبا). آلبالوی تلخ. (یادداشت مرحوم دهخدا). عودلیسر. (یادداشت مرحوم دهخدا). یکی از گونه های آلبالو که آن را آلبالوی تلخ. پیوند مریم. شجر ادریس نیز گویند. کنشتو. (حاشیهٔ لغت فرس اسدی نخجوانی) (از صحاح الفرس). خنجک. (بحر الجواهر): محلب ثمره اش از فندق کوچکتر است. (نزهةالقلوب). و رجوع به حب المحلب و غیاث اللغات و آنندراج و برهان شود. - نوعی است از بوی خوش. (مهذب الاسماء).
[ مَ لَ ] (ع اِ) انگبین. (منتهی الارب). عسل و انگبین. (ناظم الاطباء). - محل دوشیدن شیر: تو هنوز از خارج آن را طالبی محلبی از دیگران چون حالبی. مولوی (مثنوی، دفتر پنجم ص ۹۶).
[ مِ لَ ] (ع اِ) شیردوشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ظرفی باشد که در آن شیر دوشند. (برهان) (غیاث). گاودوش. (یادداشت مرحوم دهخدا). گاودوشه. جای شیر. ج، محالب. (مهذب الاسماء). و رجوع به محلاب شود.
[ مُ لِ ] (ع ص) یاری دهنده. (منتهی الارب). یاری دهنده کسی را بر شیر دوشیدن یا عام است. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). - آنکه از چراگاه شیر دوشیده به خانه فرستد. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «محلب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید