معنی محل
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) مکر. - بدی. - فریب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - گرد. (منتهی الارب). گرد و غبار. (ناظم الاطباء). - خشکسال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - استادگی باران. (منتهی الارب). ایستادگی باران. (ناظم الاطباء). - سختی و تنگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، محول. - (ص) زمین قحطرسیده: ارض محل و محلة. (منتهی الارب). - مرد بی خیر و بیفایده: رجلٌ محل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مَ ] (ع مص) خشکسال رسیدن زمین و قحطزده شدن آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). قحط سال افتادن. - سعایت کردن نزد سلطان. (از منتهی الارب). سعایت کردن از کسی نزد سلطان. (از ناظم الاطباء). مکر کردن و سعایت کردن. (مصادراللغهٔ زوزنی). مکر و سعایت کردن. (تاج المصادر بیهقی). رنج دادن کسی را به سعایت. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ مُ حُ ] (ع اِ) ججِ محالة. (منتهی الارب). رجوع به محالة شود.[ مَ حِ ] (ع ص) آنکه برافتد چندانکه درمانده گردد. (منتهی الارب). آنکه برانند او را چندانکه درمانده گردد. (آنندراج). آنکه رانده شود و طرد کرده شود چندان که مانده گردد. (ناظم الاطباء).[ مَ حِ ل ل ] (ع مص) واجب شدن حق کسی بر دیگری. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - (اِ) جای کشتن هدی. (منتهی الارب). جای کشتن قربانی. (ناظم الاطباء). - زمان کشتن هدی. - محل دین؛ مهلت وام. (منتهی الارب). مهلت وام و دین. (ناظم الاطباء).[ مُ حِ ل ل ] (ع ص) از حرم بیرون آمده. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). - شکنندهٔ حرمت حرام: رجل محل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). از احرام بیرون آمده. (از منتهی الارب). مقابل محرم. آنکه محرم نباشد. از احرام بیرون آمده (در مکه). (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به احلال شود. - حلال کننده. (از منتهی الارب). - مردی که ماه حرام یا حرم را حرمت ننهد: رجل محل. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - مردی که بر هیچ عهدی از عهود نپاید. (یادداشت مرحوم دهخدا). مرد که هیچ عهد بر خود ندارد: رجل محل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - واجب گرداننده. (از منتهی الارب). رجوع به احلال شود. - آنکه قتلش حلال (روا) باشد. (از تاج العروس). مقابل محرم، آنکه قتلش حرام باشد. (از ذیل اقرب الموارد). - گوسپند که چون گیاه بهار خورد شیر فرودآرد: شاة محل. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). گوسپند بسیار شیر از خوردن گیاه بهاره بعد از آنکه شیرش کم یا خشک شده بود. (منتهی الارب).[ مَ حَ ل ل ] (ع مص) فرود آمدن در جایی. (منتهی الارب) (آنندراج). حل. حلول. حَلَل. (منتهی الارب). - فرود آوردن کسی را در جایی. (آنندراج).[ مَ حَ ل ل ] (ع اِ) جای فرود آمدن. (منتهی الارب) (آنندراج). جایی که در آن توقف کنند و سکنی نمایند. (از ناظم الاطباء). آنجا که بدان درآیند. جای درآمدن. درآمدنگاه. جای باش. (یادداشت مرحوم دهخدا). موقف و موضع. مسکن و منزل و مقام. (ناظم الاطباء). جای. جایگاه :
کلمات همقافیه با «محل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر