معنی محفوف
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) گرداگرد گرفته شده. (از غیاث) (آنندراج). محاطشده. احاطه کرده شده. (ناظم الاطباء). گرداگرد فراگرفته. گرداگرد گرفته. فرا گرفته. محاط. محاط به. دورکرده. احاطه شده. (یادداشت مرحوم دهخدا): حفت الجنة به چه محفوف گشت بالمکاره که از او افزود کشت. مولوی (مثنوی، دفتر پنجم ص ۱۲). - محتاج. قوم محفوفون؛ قومی نیازمند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «محفوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر