معنی محفوظ
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نگاهداشته و حراست شده. حفظشده. محروس. مصون. (ناظم الاطباء). نگهداشته. (یادداشت مرحوم دهخدا): به عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام محفوظ. (گلستان). - محفوظ بودن؛ مصون بودن. محروس بودن. - محفوظ داشتن؛ نگهبانی کردن. حراست کردن : از کساد و ناروایی محفوظ و مصون دارد. (تاریخ قم ص ۱۰). - لوح محفوظ؛ کتاب حفیظ. قرآن کریم : بنگر اندر لوح محفوظ ای پسر خطهاش از کائنات و فاسدات.ناصرخسرو. امام و سرور هر دو جهان که مفتی عقل ز لوح محفوظ املا کند لسانش را. خاقانی (دیوان ص ۸۱۵). لوح حافظ لوح محفوظی شود روح او از روح محظوظی شود.مولوی. - آنچه در حفظ دارند. از برکرده. محفوظات. حفظشده. (ناظم الاطباء). نگهبانی کرده. (آنندراج). به خاطرسپرده شده. (ناظم الاطباء). ازبرکرده. یادگرفته. (آنندراج). ازبر. ازبرشده. به یاد گرفته. (یادداشت مرحوم دهخدا): و چون در حد کهولت... رسند و در آن محفوظ تأملی کنند صحیفهٔ دل را پر خواهنده بینند. (کلیله و دمنه). - محفوظ بودن؛ به یاد داشتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). - در اصطلاح صوفیه آن کس را گویند که خداوند او را در قول و فعل و اراده از مخالفت خدا محفوظ داشته است. آنکه کردار و گفتار و اراده و قصد وی برخلاف رضای خدا نباشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - در اصطلاح اهل حدیث در مقابل حدیث شاذ اطلاق شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به شاذ شود. - در اصطلاح حسابداران در انجام حساب خطأین نام دو عدد است که یکی را محفوظ اول و دومی را محفوظ ثانی خوانند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به حساب خطئین و خطأین شود. - کودک خرد (لغت مکی است). ج، محافیظ. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «محفوظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وظ» برای سرودن شعر