معنی محظوظ

معنی محظوظ

6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) رجل محظوظ و حظیظ و حظی؛ مرد بخت مند و دولتی. (منتهی الارب). مرد بخت مند و دارای بهره از روزی و رزق. (ناظم الاطباء). دولتی. بهره مند. بهرمند. برخوردار. متمتع. (یادداشت مرحوم دهخدا). بختور. (غیاث) (آنندراج). کامیاب : با دو صد اقبال او محظوظ ماست با دو صد طلب ملک محفوظ ماست. مولوی (مثنوی، دفتر چهارم ص ۲۳۲). شکر او بر عموم مردم که به صنوف نعم او محظوظ بوده واجب و لازم است. (تاریخ قم). و کسی که علی قدر حال از این علم بهره مند و محظوظ نباشد از نوع انسان بیرون است. (بهجت الروح ص ۲۵). - محظوظ شدن؛ بهره مند شدن. تمتع بردن : لوح حافظ لوح محفوظی شود روح او از روح محظوظی شود.مولوی. و جمهور اهل قلم از مطالعهٔ آن محظوظ و بهره مند شوند. (تاریخ قم ص ۲). - محظوظ کردن؛ بهره مند کردن. متمتع کردن. - محظوظ گرداندن؛ محظوظ گردانیدن. محظوظ کردن : و مجموع شاهزادگان و نوینان و تمام اعیان و اماثل و ارکان دولت را علی اختلاف طبقاتهم به انعامات خسروانه محظوظ گردانید. (ظفرنامهٔ یزدی). - محظوظ گردیدن؛ محظوظ گشتن. محظوظ شدن : و دیگر رسایل و رقاع و فصول از انواع به مطالعهٔ همه محظوظ گشتم. (مرزبان نامه چ سال ۱۳۱۷ تهران ص ۲۴). - غیرمحظوظ؛ ناراضی و ناخرسند و ناخشنود. (ناظم الاطباء). - شادمان. خرم. مسرور. خوشحال و خشنود. راضی و خرسند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «محظوظ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وظ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید