معنی محظور
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ممنوع. قدغن شده. حرام کرده شده. منع کرده شده. (غیاث). قدغن. مانع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). حرام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): تباه کردن صورتها و آفریده ها در شرع و در حکمت محظور است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۵۸). مهتران... قصد زیردستان... در مذهب سیادت محظور شناسند. (کلیله و دمنه). همواره به فجور و شرب خمور و تضییع مال من در مصرف هر منکر و محظور روزگار میگذرانی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). روا نباشد در کفن مرده کنند چیزی از حریر و ابریشم محض که محظور است. (ترجمهٔ النهایهٔ شیخ طوسی). و ایذای او در مذهب کرم و مرحمت ما ممنوع و محظور است. (تاریخ جهانگشای جوینی). و در شریعت شفقت و رأفت محظور شمردندی. (جهانگشای جوینی). بازفرستادن ایشان در آذین همت و مروت محظور است و از شیوهٔ مکرمت و فتوت دور. (جهانگشای جوینی). - معنی کلمه در قرآن کریم، ماکان عطاء ربک محظوراً، یعنی مقصور بر گروهی دون گروهی نیست. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). - این کلمه در تاریخ قم همراه دو اصطلاح اقطاع و مضمون آمده است و از آن معنی ممنوع از تصرف و عمل و دخالت بر می آید: مدت چند سال به سبب معطل شدن کاریزها و جویهای آن و خراب شدن حصنهای آن و جلای وطن کردن اکرهٔ آن تا نهصدوهفتادویک دینار از آسیای معطله صدو نود و چهار هزار هزار و چهارصد و چهل و دو درهم باقی دوهزار و پانصد و هفتاد و نه درهم خراج وقفیه چهارصد و دو هزار و پانصد و هشتاد و هشت درهم عن مجان و ابر کویه المضمون و المحظور و الاقطاع الی الوقت المذکوره دو هزار هزار و صد و شصت و یکهزار و نهصد و پنجاه وهفت درهم و یافتم در دستور عمل عاملان برادرم ابوالقاسم علی بن محمدالحسن الکاتب که مبلغ به مساحت ضمیری دوهزارهزارونهصد درهم بوده. (تاریخ قم ص ۱۳۲). الاقطاع مع مافیه من الوقف هزار هزار و سیصد و پنجهزار و نهصد درهم. المحظور دویست و هشتاد و سه هزار و دویست و پانزده درهم. (تاریخ قم ص ۱۳۲).
کلمات همقافیه با «محظور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر