معنی محصوب
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) سرخجه برآورده. مبتلا به سرخجه. محصب. (از منتهی الارب). سرخجه شده. (دهار). سرخجه برآمده. (مهذب الاسماء). رجوع به حصبه شود.
کلمات همقافیه با «محصوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر