معنی محصلی
4 بازدید
[ مُ حَ صْ صِ ] (حامص) عمل محصل. کار و شغل و مأموریت محصل در اجرای کار. (ناظم الاطباء). رجوع به مُحَصِّل و تذکرةالملوک (ص ۱۰) شود. - ابرام و پافشاری و سختگیری در اجرای امری. - دانشجو بودن. طالب علم بودن.
کلمات همقافیه با «محصلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر