معنی محصلة
6 بازدید
[ مُ حَ صْ صِ لَ ] (ع ص) مؤنث محصل. رجوع به محصل شود. - زنی که خاک معدن را تمیز کند در طلب زر. (از منتهی الارب). رجوع به محصل شود.[ مُ حَ صْ صَ لَ ] (ع ص) مؤنث مُحَصَّل. - حاصل کرده شده. رجوع به مُحَصَّل شود. - (اصطلاح منطق) اصطلاحی است در منطق، رجوع به اثبات و نفی در اساس الاقتباس ص ۶۷ شود. - قضیهٔ حملی را که در او هیچ لفظ معدول نبود محصله خوانند. (اساس الاقتباس ص ۱۰۰). محصله. - قضیهٔ محصله؛ قضیه ای است که حرف نفی جزء موضوع و یا محمول آن نشده باشد خواه موجبه باشد یا سالبه. مانند زید کاتب. یا زید لیس به کاتب. (از تعریفات جرجانی). رجوع به قضیه شود.
کلمات همقافیه با «محصلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر