معنی محشری
6 بازدید
[ مَ شَ ] (اِخ) ملامحشری خوانساری. به گفتهٔ نصرآبادی در تذکره، مردی درویش و تهیدست اما زنده دل و شوخ طبع بوده و بهنگام تألیف تذکره حدود نود سال داشته است و بنابراین از شاعران اوایل دورهٔ صفویهٔ است. از اوست: روزی که آسمان به کسی کینه ور نبود دانش نبود و فضل نبود و هنر نبود روزی که قدر بیخردان می فروخت بخت شایستگی به کشور شاهان سمر نبود. و نیز از اوست: پیر چون گشتی مشو غمگین ز وضع روزگار میوه رنگین تر شود هر چند می ماند به بار. سینه کندم ز غمش کوه به فریاد آمد بیستون ناله برآورد که فرهاد آمد. (تذکرهٔ نصرآبادی ص ۳۱۹).[ مَ شَ ] (اِخ) از ولایت نیشابور است و در سخنوری و سخن سنجی او را استاد ملانظیری همدانی دانسته اند و به گفتهٔ نصرآبادی در تذکره، پیش از تألیف تذکره به کهنسالی رسیده بوده است. بنابراین از شاعران اوایل عهد صفویه است. این بیت از اوست: یار چو تیغ کین کشد فرصتش از خداطلب عضو به عضو خویش را زخم جداجدا طلب. (تذکرهٔ نصرآبادی ص ۳۲۶).
کلمات همقافیه با «محشری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر