معنی محرکة
7 بازدید
[ مُ حَ رْ رِ کَ ] (ع ص) مؤنث محرک. رجوع به محرک شود. - ادویهٔ محرکه؛ داروها که موجب تحریک و تهییج و فعالیت بیشتر در یک یا چند عضو یا تمام اعضای بدن شوند. ادویة منبهه. - علت محرکة؛ علت فاعله. رجوع به فاعله شود.[ مُ حَ رْ رَ کَ ] (ع ص) مؤنث مُحَرَّک. رجوع به مُحَرَّک شود. - (اصطلاح لغویان) کلمه ای که حرکت تمام حروف متحرک آن فتحه است. با فتحهٔ همهٔ حروف کلمه مگر حرف آخر. (یادداشت مرحوم دهخدا): برش محرکة؛ خجکهای سیاه؛ حسنة محرکة، نیکی؛ دحرج محرکة، گرد کرد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «محرکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر