معنی محرومی
5 بازدید
[ مَ ] (حامص) حالت محروم. حرمان. بی نصیبی. بی بهرگی. مأیوسی. نامرادی. ناامیدی : حرص رباخواره ز محرومی است تاج رضا بر سر محکومی است.نظامی. برو شکر کن چون به نعمت دری که محرومی آید ز مستکبری.سعدی. نرفتم به محرومی از هیچ کوی چرا از در حق شوم زردروی.سعدی. گذار بر ظلمات است، خضر راهی کو مباد کآتش محرومی آب ما ببرد.حافظ.
کلمات همقافیه با «محرومی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر