معنی محروقة
5 بازدید
[ مَ قَ ] (ع ص) مؤنث محروق. رجوع به محروق شود. - شمشیر بسیار بران. (منتهی الارب). - (اِ) گیرایی آتش. فروزینهٔ آتش. وقود. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محروقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر