معنی محروق

معنی محروق

4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از حرق. رجوع به حرق شود. - سوخته شده. (ناظم الاطباء). سوخته شده به آتش. (از منتهی الارب). - افروخته شده. (ناظم الاطباء). - کسی که سرینش از جای رفته یا پی سرینش گسسته باشد. (منتهی الارب). - (اِ) باب زن. (منتهی الارب). سفود. (تاج العروس).
[ مَ ] (اِخ) نام کوهی در راه مکه. گویند چون شیطان در آن کوه میرسد چهل روز در حبس می ماند: کوه محروق آنکه همچون زر بشفشاهنگ در دیو را زو در شکنجه حبس خذلان دیده اند. خاقانی (دیوان ص ۹۸).
[ مَ ] (اِخ) محمدبن محمدبن زیدبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع)، معروف به محروق که مقبره اش در بیرون شهر نیشابور (حد جنوب شرقی شهر) واقع است. بنای یادبود آرامگاه عمر خیام در مجاورت این امام زاده است.

کلمات هم‌قافیه با «محروق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید