معنی محروسة
5 بازدید
[ مَ سَ ] (ع ص) مؤنث محروس. نگه داشته شده. نگهبانی کرده شده. - کنایه از ملک پادشاهی است. (غیاث) (آنندراج). - ممالک محروسه؛ کنایه از ملک خود است چرا که اکثر آدمی چیز خود را حراست میکند. (غیاث). ممالکی که در تصرف پادشاه مخصوص باشند. (ناظم الاطباء). - - عنوانی و لقب گونه ای مملکت ایران را که در عهد قاجاریه متداول بوده است. - ملک محروسه؛ شهر استوارشده. ناحیهٔ نگهبانی شده. عنوانی و خطابی محدوده و ناحیه و شهری را: این پادشاه که دائم عمر باد، در ایام مناطحهٔ ایشان پای در دامن وقار کشید و به محروسهٔ فرزین که فردوس جهان است متمکن نشست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴). - پایتخت و مقر سلطنت. (ناظم الاطباء). (اما این معنی نیز مأخوذ از معنی دوم کلمه است).
کلمات همقافیه با «محروسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر