معنی محروس
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) حراست شده. نگهبانی و پاسبانی شده. محفوظ. (ناظم الاطباء). نگاهداشته شده. (غیاث) (آنندراج). نگهداشته شده : که چون رسولان را بر مراد بازگردانیده شود با ایشان باید که رسولان آن جانب محروس واقف مضمون گردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۰). رسولان آن جانب محروس که در صحبت شما گسیل کنند به درگاه ما رسند و ما را ببینند ما نیز عهد کنیم. (تاریخ بیهقی ص ۲۱۱). عرصهٔ مملکت از غیر حدثان و فتن آخرزمان معصوم و محروس. (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ۱۷). - محروس ماندن؛ محفوظ و مصون ماندن : از طوارق ایام و حوادث روزگار مصون و محروس مانده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۰).
کلمات همقافیه با «محروس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر