معنی محرمی
5 بازدید
[ مَ رَ ] (حامص) عمل محرم. حالت و چگونگی محرم. محرمیت. محرم بودن. صداقت و راستی. اعتماد برای نهفتن راز. (از ناظم الاطباء). رازداری. سِرنگهداری : زید از سر محرمی و خاصی برده ز میان عمرو عاصی. نظامی (لیلی و مجنون، ملحقات ص ۲۴۲). وحدت گزین و همدمی از دوستان مجوی تنهانشین و محرمی از دودمان مخواه. خاقانی. پس زبان محرمی خود دیگر است همدلی از همزبانی بهتر است.مولوی.[ مَ رَ ] (اِخ) از شاعران قرن نهم هجری عثمانی. (قاموس الاعلام ترکی).[ مَ رَ ] (اِخ) از شاعران ایران در دربار سلطان حسین بایقرا بوده است. این قطعه از اوست: بی رخت روز و شبم در الم و غم گذرد بی الم بر من مسکین نفسی کم گذرد. بی مه روی تو هر صبح سعادت که دمد به من غمزده همچون شب ماتم گذرد. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «محرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر