معنی محرز
5 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از احراز. کسی که گرد می آورد مزد را و سود می برد و برخورداری میکند از آن. (ناظم الاطباء). گردآورنده و گیرندهٔ مزد. (آنندراج). - استوارکننده. (ناظم الاطباء) (آنندراج). - آگاه و هوشیار. - پرهیزگار. (ناظم الاطباء). بازدارندهٔ فرج از زنا. - جای پناه دهنده و در حرز کننده. - بسیار نگاهدارنده. (آنندراج). - مکان محرز؛ جای امن و امان. (ناظم الاطباء). مکان حریز. جای استوار.[ مُ رَ ] (ع ص) نعت مفعولی از احراز. فراهم آورده. جمع کرده شده. جمع کرده. - پناه داده. - به دست آورده. - آنچه صاحب و دارنده اش آن را تباه شده بشمار نیاورد. (از اقرب الموارد). - قطعی. مسلم. - مالی در دست دیگری که دسترسی بدان ممنوع باشد، خواه مانع خانه باشد یا نگهبان. (از تعریفات جرجانی).[ مُ حَ رْ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی از تحریز. پناه دهندهٔ جای. - استوارگردانندهٔ جای. (از منتهی الارب). - بسیار نگهدارنده. (آنندراج). - نگهبان هوشیار و عاقبت اندیش. (ناظم الاطباء).[ مُ رِ ] (اِخ) ابومسکین کوفی اودی و بعضی حر گفته اند. از روات است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ رِ ] (اِخ) ابن فضلةبن عبداللََّه بن مرة غنمی. صحابی است. جنگ بدر را درک کرد و در جنگ خیبر به سال هفتم هجری کشته شد. (از الاعلام زرکلی).[ مُ رِ ] (اِخ) ابن شهاب سعدی تمیمی از قدمای صحابهٔ علی(ع) متصف به شجاعت و اصابت رأی بود. پس از آنکه زیادبن ابیه وی را در کوفه دستگیر نمود به دست معاویه به قتل رسید (۵۱ هـ . ق.) (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «محرز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رز» برای سرودن شعر