معنی محرد
5 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) مفصل گردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - جای پالان از پشت. - جای بریدن. (منتهی الارب).[ مُ حَ رْ رَ ] (ع ص) وردوک خمانیده مانند طاق و کازه که در آن حرادی قصب باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خانهٔ خرپشته. (مهذب الاسماء). - کژ و خمانیده از هر چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ حَ رْ رِ ] (ع ص) گوشه نشین. کناره گزین. (از اقرب الموارد). - کج کنندهٔ چیزی و خمانندهٔ آن به هیئت طاق. - دستهٔ نی بر دیوار حظیره بندنده برای زینت. - پناه گیرنده به وردوک خمیدهٔ کژ. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «محرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر