معنی محراث
6 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) محرث. (منتهی الارب). آتش کاو. (منتهی الارب). محراک. تنورآشور. چوبی که بدان آتش بهم زنند. سکه. (یادداشت مرحوم دهخدا). قلبه. فدان. (ناظم الاطباء). - محراث الحرب؛ آنچه جنگ برانگیزد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «محراث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اث» برای سرودن شعر