معنی محدد
6 بازدید
[ مُ حَ د دَ ] (ع ص) تحدید گردیده شده. (ناظم الاطباء). - تیز کرده شده و تیز نوک دار: محدد الرأس؛ نوک تیز.[ مُ حَ دْ دِ ] (ع ص) حد چیزی پدیدکننده. (آنندراج). کسی که تحدید می کند و حد چیزی را معین می نماید. (ناظم الاطباء). - محددالجهات؛ اطلس فلک. (ناظم الاطباء). فلک نهم که کرهٔ ارض و افلاک دیگر بدان منتهی شود و آن منتهای جهات است.
کلمات همقافیه با «محدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر