معنی محح
6 بازدید
[ مَ حَ ] (ع مص) محوح. محوحة. کهنه گردیدن جامه. - مندرس گردیدن کتاب. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «محح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حح» برای سرودن شعر