معنی واژه محجة
5 بازدید
[ مَ حَ جْ جَ ] (ع اِ) میانهٔ راه. (منتهی الارب). میانه و وسط راه. ج، محاج. (ناظم الاطباء). محجه. - راه روشن. (یادداشت مرحوم دهخدا) (مهذب الاسماء). محجت. محجه. و رجوع به محجت شود: از این جمله به محجهٔ صواب و منهج استقامت کدام نزدیکتر است. (سندبادنامه ص ۳۱۶). مناهج عدل که نامسلوک مانده بود و محجهٔ انصاف که به مواطاة اقدام ظلم تمام مندرس و محو گشته، مسلوک و معین شد. (سندبادنامه ص ۱۰). قدمی از محجهٔ مراد من فراتر ننهاده. (مرزبان نامه ص ۲۴۲). - هر چیز اقامه شده با دلیل. (ناظم الاطباء).[ مَ حَ جْ جَ ] (اِخ) از قرای حوران است. گویند در جامع این قریه هفتاد پیغمبر مدفون است. (از معجم البلدان).