معنی محجاج
6 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) میل جراحت. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). مسبار. میل (برای یافتن عمق جراحت).[ مِ ] (ع ص) مرد بسیار حجت گوی. (منتهی الارب). غالب شونده بر کسی به حجت. (ناظم الاطباء): و کان زاهداً عالماً مجتهداً محجاجاً غواصاً علی المعانی. (ابن خلکان). - ستیزه جو. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محجاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر