معنی محتمل
18 بازدید
[ مُ تَ مَ ] (ع ص) نعت مفعولی از احتمال. احتمال کرده شده. (غیاث) (آنندراج). احتمال داشته شده. تحمل کرده شده. (ناظم الاطباء). تحمل شده. - نامحتمل؛ غیرقابل تحمل. که نتوان تحمل کرد. که نتوان بر خود هموار نمود: خیزم به روم که صبر نامحتمل است جان در قدمش کنم که آرام دل است. سعدی. - مشکوک و شبهه ناک و مظنون. - مبهم و ممکن. (ناظم الاطباء). که تواند بود. که شاید بود. لَعَلَّ. ممکن است. (یادداشت مرحوم دهخدا): محتمل است آنکه یکی را از درویشان نفس نافرمان قضای شهوت خواهد. (گلستان).[ مُ تَ مِ ] (ع ص) نعت فاعلی از احتمال. بردارندهٔ چیزی به سر و پشت. (از منتهی الارب). بردارندهٔ بار. (ناظم الاطباء). - بر گردن گیرنده چیزی را و شکرکننده. (از منتهی الارب). کسی که بر گردن خود میگیرد کاری را. (ناظم الاطباء). - برده خرنده. (منتهی الارب). خریدار اسیر و برده. - کسی که از خانه بیرون میرود. (ناظم الاطباء). - خشم گیرنده و برافروخته گردنده. (از منتهی الارب). خشمناک و افروخته. (ناظم الاطباء). - صابر و شکیبا. (ناظم الاطباء). - پذیرنده. تاب آورنده. قبول کننده. تحمل کننده : و تصدیق اخباری که محتمل صدق و کذب باشد. (کلیله و دمنه). - معقول. - منتظر. - ممکن. دارای احتمال. (ناظم الاطباء). - محتمل الوقوع؛ چیزی که وقوع آن را نگرانند. (ناظم الاطباء). - مشکوک فیه. (از کشاف اصطلاحات الفنون). مشکوک. شبهه ناک. مظنون. (ناظم الاطباء). - حامل. حمل کننده : محتمل مرقد تو فرقدین متصل مسند تو شعریان.خاقانی.
کلمات همقافیه با «محتمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر