معنی محتفل
4 بازدید
[ مُ تَ فَ ] (ع اِ) انجمن و گردآمدن گاه مردم. (منتهی الارب). جای گرد آمدن. - هنگام گرد آمدن و انجمن کردن. (از ناظم الاطباء).[ مُ تَ فِ ] (ع ص) نعت فاعلی از احتفال. آنکه آراسته و زینت گرفته است. - گردآمده و فراهم شده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مردم گردآمده. (آنندراج). - وادی بسیار پر شده از سیل. (از منتهی الارب). رود پرآب. (ناظم الاطباء). - پیدا و هویدا و واضح. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). - نیک قیام کننده به کارها. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «محتفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر