معنی محتظی
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) بهره مند و دولتی. (آنندراج). بهره مند و نیکبخت و دولتمند. (ناظم الاطباء). حظی. حظیظ. محظوظ. (منتهی الارب): و او را دقایق علم و حکمت تعلیم و تلقین کند و به عدل و فضل محتظی و متوفر گرداند. (سندبادنامه ص ۴۴).
کلمات همقافیه با «محتظی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظی» برای سرودن شعر