معنی محتضر
6 بازدید
[ مُ تَ ضَ ] (ع ص) نعت مفعولی از احتضار. مرد نزدیک به مرگ. (منتهی الارب). بیمار که در حال احتضار است. آنکه در حال نزع است. آنکه مشرف به موت است. که با مرگ دست به گریبان است. که در حال جان کندن است. مشرف به مرگ و آنکه در حال احتضار باشد. (ناظم الاطباء). - کثیرالآفة. که جن بر او حاضر آید: اللبن محتضر فغط اناءک. (منتهی الارب)؛ یعنی شیر حاضر است پر نما ظرف خود را از آن زیرا که کثیرالآفة است و جن بر آن حاضر می شود. (ناظم الاطباء). رجوع به محضور و محضورة شود. - کل شرب محتضر؛ ای یحضرون حظوظهم من الماء و تحضر الناقة حظها منه. (منتهی الارب).[ مُ تَ ضِ ] (ع ص) نعت فاعلی از احتضار. مردم شهری شونده. به شهر آینده. (منتهی الارب). خلاف بادی. (ناظم الاطباء). - حاضرشونده. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - جفاکار و آزارکننده. (ناظم الاطباء). - دونده. (از منتهی الارب). اسب دونده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محتضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر