معنی محتشد
5 بازدید
[ مُ تَ شِ ] (ع ص) نعت فاعلی از احتشاد. آنکه در بذل کوشش و مال و یاری دریغ ندارد. (منتهی الارب). - آماده. (منتهی الارب) (آنندراج). مهیا. وشکول. (یادداشت مرحوم دهخدا). آماده و با هم مجتمع و حاضر. (ناظم الاطباء). - محتشد شدن؛ آماده شدن : خبر رسید که چیپال محتشد و مستعد کار شده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۴). با کم از سه هزار مرد قصد سرخس را محتشد شد [ سلطانشاه ] . (جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۲۱). حالی خدمت مبادرت را به حضرت محتشد شد. (جهانگشای جوینی). و به لشکرهایی که در عراق و اطراف دیگر بودند اشارت رفت تا تمامت محتشد و وشکرده شدند. (جهانگشای جوینی). - محتشد گشتن؛ آماده شدن : از اندرون و بیرون جنگ را محتشد و مستعد گشتند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «محتشد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شد» برای سرودن شعر