معنی محتسب

معنی محتسب

7 بازدید
[ مُ تَ سِ ] (ع ص) نعت فاعلی از احتساب. شمارکننده. شمارنده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بشمارآورنده. (آنندراج). - آزماینده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - (اصطلاح فقه) در اصطلاح فقهی انتساب بعمل احتساب می باشد که عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر. (از انساب سمعانی). نهی کننده از چیزهایی که در شرع ممنوع باشد (غیاث). مأمور حکومتی شهر که کار او بررسی مقادیر و اندازه ها و نظارت در اجرای احکام دین و بازدارنده از منهیات و اعمال نامشروع و آزمایش صحت و پاکی مأکولات و زرع بود. رجوع به حسبة و احتساب شود: و چون پیر شوند محتسب گردند و ایشان را محتسب معروف گر خوانند. (حدود العالم). هیچکس را زهره نبود که شراب آشکارا خورد که چاووشان و محتسبان گماشته بودند. (تاریخ بیهقی ص ۵۴۳). حاکم در محفل خوبان بروز نیمشبان محتسب اندر شراب.ناصرخسرو. اگر ترا محتسب بدین حال بیند حد بزند. (سیاست نامه ص ۵۲). در دخل هر شحنه و محتسب را گشاده ست تا هست ازارت گشاده.سوزنی. بر اهل بازار و محترفه محتسبی امین بگماشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۳۹). محتسب گوئی به ماه روزه جام می شکست کان شکسته جام را رسوای خاور ساختند. خاقانی. دست و زبانش چرا نداد بریدن محتسب شرع و پیشوای صفاهان.خاقانی. پیشکش خلعت زندانیان محتسب و ساقی روحانیان.نظامی. محتسب صنع مشو زینهار تا نخوری دره ای ابلیس وار.نظامی. گفت هان ای محتسب بگذار و رو از برهنه کی توان بردن گرو.مولوی. محتسب گو چنگ میخواران بسوز مطرب ما خوب نائی میزند.سعدی. ای محتسب از جوان چه خواهی من توبه نمیکنم که پیرم.سعدی. قاضی ار با ما نشیند برفشاند دست را محتسب گر می خورد معذور دارد مست را. سعدی. محتسب گوید که بشکن ساغر و پیمانه را غالباً دیوانه پندارد من فرزانه را. سلمان ساوجی. محتسب خم شکست و من سر او سن بالسن و الجروح قصاص. حافظ (چ بمبئی ص ۲۶۷). نه قاضیم نه مدرس نه محتسب نه فقیه مرا چه کار که منع شرابخواره کنم.حافظ. - محتسب البلد؛ کسی که نهی از منکر میکند. (ناظم الاطباء). - امثال: محتسب را درون خانه چه کار. (از مجموعهٔ امثال چ هند). محتسب سیه مست است مست را چه می گیرد (امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۵۰۳).

کلمات هم‌قافیه با «محتسب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید