معنی محترم
4 بازدید
[ مُ تَ رَ ] (ع ص) باحرمت. مورد تکریم. احترام شده. حرمت داشته شده. (از منتهی الارب). باآبرو و با احترام و بااعتبار و با عزت و بزرگوار. (ناظم الاطباء): بدین جوی حرمت که مرد خرد بدین شد سوی مردمان محترم.ناصرخسرو. و نیکمردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم. (کلیله و دمنه). پادشاه... اقبال بر نزدیکان خود فرماید... به وسایل مقبول محترم باشند. (کلیله و دمنه). کرم کن بجای من ای محترم که مولای من بود ز اهل کرم.سعدی. محترم دار دلم کاین مگس قندپرست تا هواخواه تو شد فر همایی دارد.حافظ. - پاک و مقدس و عزیز. (ناظم الاطباء). - این کلمه صفت اشیاء نیز آید: هیرک دیهی بزرگ است و رباطی محترم آنجا است. (فارسنامهٔ ابن البلخی چ اروپا ص ۱۳۹).[ مُ تَ رِ ] (ع ص) حرمت دارنده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). کسی که احترام می کند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محترم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر