معنی محتدم
6 بازدید
[ مُ تَ دِ ] (ع ص) نعت فاعلی از احتدام. رجوع به احتدام شود. - یوم محتدم؛ روزی سخت گرم. (آنندراج). خرجت فی نهار من القیظ محتدم. (از اقرب الموارد). ج، محتدمات ودیقهٔ تابستان محتدم بود و چاهها مطموم و راهها مطموس و طریق اختیار متعذر. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۹۴). - دم محتدم؛ خونی سخت سرخ گشته. (یادداشت مرحوم دهخدا). خون بسیار بسیار سرخ که مایل به سیاهی شود. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «محتدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر