معنی محتجب
6 بازدید
[ مُ تَ جِ ] (ع ص) در پرده شونده. (غیاث) (آنندراج). در پرده شده. پردگی. نقابدار و حجابدار. (ناظم الاطباء). پوشیده. پنهان شونده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). - که حقیقت از او پوشیده است. که نور معرفت ندارد: نیک بنگر اندر این ای محتجب که دعا را بست حق بر استجب.مولوی. - گوشه نشین. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ جَ ] (ع ص) نعت مفعولی از احتجاب. در پرده شده و پنهان گشته : آن طبیبان آنچنان بندهٔ سبب گشته اندر مکر یزدان محتجب.مولوی. - محتجب شدن؛ در پرده شدن. پوشیده و پنهان شدن : چون جمشید خورشید در تتق آل عباس محتجب شد بر مرکب اکهب شب روی به مرو آورد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲۰).
کلمات همقافیه با «محتجب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جب» برای سرودن شعر