معنی واژه محبره
5 بازدید
[ مَ بَ رَ / رِ ] (از ع، اِ) جعبه که در آن اسباب تحریر و قلم و دوات و کاغذ و جز آن گذارند. (ناظم الاطباء). مداددان. ج، محابر. (مهذب الاسماء). حبردان. - در تداول زنان، صندوقچه. جعبه. مجری. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مَ بَ رَ ] (ع اِ) محبرة. دوات. سیاهی دان. دویت. مرکب دان. ج، محابر: از مکر او تمام نپرداخت آنکه او پر کرد صد کتاب و تهی کرد محبره. ناصرخسرو. نسخهٔ مکرش تمام ناید اگر من محبره سازم یکی چو چاه زباله. ناصرخسرو. متاع و اثاث طالب علمان که آن ورقی چند باشد و محبره و قلمدان بدوش و آغوش از آن بیت الاحزان بیرون کشید. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۳).