معنی محاکی
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) حکایت کننده. بازگوینده. - نماینده. نشان دهنده : آینه ای میکند که جوهر او ... محاکی لطائف هیأت بشر شود. (سندبادنامه ص ۵۲). - مقلد. - بذله گو. - مرغی که سخن میگوید مانند طوطی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محاکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر