معنی محاکمه
4 بازدید
[ مُ کَ مَ ] (ع مص) محاکمة. رفتن نزد حاکم برای رفع خصومت و رفع خصومت کردن حاکم. ترافع. مرافعه. به حاکم شدن با. به قاضی رفتن با. خصومت به حاکم بردن فیصله را و دیوان کردن قاضی. به دادگاه رفتن و اقامهٔ دعوی کردن :
کلمات همقافیه با «محاکمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر