معنی محالگوی
5 بازدید
[ مُ ] (نف مرکب) بیهوده گو. ترفندباف. یاوه گوی. یافه درای : ترشروی باشند و متکبر و محال گوی و بخیل و رعنا. (سیاست نامه).
کلمات همقافیه با «محالگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر