معنی محالات
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص، اِ) چیزهای محال، و امکان ناپذیر. (ناظم الاطباء). جِ محال. امر نابودی که بودن آن ممکن نباشد. (آنندراج). - سخنان بیهوده و باطل و بی سروبن. یاوه : مترس از محالات و دشنام دشمن که پرژاژ باشد همیشه تغارش.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «محالات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر