معنی محافل
4 بازدید
[ مَ فِ ] (ع اِ) جِ محفل [ مَ فِ / مَ فَ ] . (منتهی الارب). مجلس ها و انجمن ها. (ناظم الاطباء). رجوع به محفل شود: وزیری چون یکی والا فرشته چه در دیوان چه در صدر محافل. منوچهری. ... هشتم در محافل خاموشی را شعار ساختن. (کلیله و دمنه). در محافل دانشمندان نشستی زبان از سخن ببستی. (گلستان).[ مُ فِ ] (ع ص) محافظ حسب. نگاهدارندهٔ حسب. (از منتهی الارب). آگاه و خبردار از نسب کسی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «محافل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر