معنی محاط
6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) جای گرداگرد برآورده شده برای گوسفندان و شتران و برای مردمان. (از ناظم الاطباء). گرداگرد فرا گرفته. مقابل محیط. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - احاطه شده. (ناظم الاطباء). محفوف. (یادداشت مرحوم دهخدا). - دریافت شده و دانسته شده. (ناظم الاطباء): خدای مبدع هرچ آن ترا به وهم و به حس محاط و مدرک و معلوم و مبصر است و مشار. ناصرخسرو. گفتم محاط باشد معقول عین او گفتا بر او محیط نباشد عقول اگر.(؟)
کلمات همقافیه با «محاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر